هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
100
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بعد مارچوبه با روغن زيتون ؛ بعد يك شيرينى كه به قدر يك بشقاب در توى ظرفى بود [ و ] عبارت بود از بيسكويت كه با قالب درست كرده و توى او خامه گذاشته بودند . بعد هم دو سه جور ميوه ، سيب ، انگور [ و ] نارنگى ، با نان . بعد از اتمام [ غذا ] رفتيم توى سالن . قهوه آوردند . ساعتى نشستيم ، ما را برد بالا ، اتاقهايش را نشان داد . پنجرههاى آنها را باز كرد . چشمانداز خوبى داشت . هتل ما پيدا بود . بعد اتاق دخترش را نشان داد . يك اتاق بزرگ زيادى كه براى مهمان داشتند و اتاق پسر كوچولويش . تمام را به ما بنمود . خيلى خانهء جمع [ و ] قشنگى است . پايين كه آمديم ، ما را برد تو باغچه [ اى ] كه دور عمارتش است . زير اتاقها ، جاى كلفت و انبار و غيره است . بخارى كه آب گرم براى گرم كردن اتاقها مىدهد ، در همان زير بود . چقدر راحت و خوب است . يك زندگى « 1 » بود كه از آن بهتر و راحتتر نمىشد . خيلى حسرت به آن وضع زندگى « 2 » خوردم ، كه چقدر سهل و مختصر و راحت بود . خوشا به حال اين اشخاص . بارى ، توى باغچهاش ما را قدرى گرداند . كمى باد سرد مىآمد . رفتيم توى سالن . مادموازل پيانو زد . باز ما توى سالن و سفرهخانه و اتاق پهلوى سفرهخانه راه مىرفتيم . چون مىگفت دخترم كسى باشد ، خجالت مىكشد [ و ] نمىتواند پيانو بزند . ما رفتيم اتاق كنار ، آنجا نشستيم . مادموازل پيانو خوبى زد . مىشنيديم ، ولى يحيى خان مادموازل را ول نكرد و توى اتاق سالن ماند . تمام پنجرههايش را از پشت « سيم نازك » زدهاند ، كه در تابستان باز مىكنند ، هواى خنك مىآيد ، ولى مگس و پشه نمىتواند داخل شود . چقدر براى ايران خوب است . ما هم رفتيم توى سالن ، و بنا گذاشتيم [ كه ] برويم بيرون گردش . ساعت چهار بود . كلاه گذاشته ، بيرون آمديم . اول ترامواى گرفته ، رفتيم پايين . در يك خيابان آنجا درشكه گرفته ، رفتيم بهجايى كه اتومبيل است . اتومبيلى آوردند ، سوار شده ، روى تپه [ اى ] كه در طرف غربى است ، گردش كرديم .
--> ( 1 ) . در اصل : زندهكى ( 2 ) . در اصل : زندهكى